دلم کمی خدا می خواهد... کمی سکوت...

دلم دل بریدن میخواهد...

کمی اشک... کمی زندگی...

کمی آغوش آسمانی...

کمی دور شدن از این جسم آدم

کمی دورشدن...

 

 

[ شنبه ۵ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 20:17 ] [ زهرا ]

[ ]

نبودنها، ندیدنها و دور بودنها هرگز بهانه ی از دست دادن دوستان نیست 

 

[ دوشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۴ ] [ 9:36 ] [ زهرا ]

[ ]

کاش کسی میامد فعل رفتن را حذف میکرد از این اشعار و حرفا

هرچند رفتن همیشه بد نیست گاهی باید بروی تا ارزش داشته هایت را درک کنی 

گاهی باید رفت نه همیشه چقدر دلتنگ میشوم از همیشه رفتن ونبودن

[ دوشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۴ ] [ 9:33 ] [ زهرا ]

[ ]

در هر جای دنیا هم که باشی نفهمی بعضی ها تورو به قول آقای همساده داغونت میکنه

 

[ سه شنبه ۱۸ فروردین۱۳۹۴ ] [ 21:48 ] [ زهرا ]

[ ]

غم را در هرفرصتی میشود پیدا کرد ولی تنها انسان هشیار شادی ها را پیدا می کند وحتی به وجود می آورد

[ سه شنبه ۱۸ فروردین۱۳۹۴ ] [ 21:4 ] [ زهرا ]

[ ]

 

شاد باش که من هم از شادی توشادم

 

[ شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۴ ] [ 10:25 ] [ زهرا ]

[ ]

بیش حرف میزنیم وکم گوش میدهیم وعمل میکنیم

این است مشکل ما،من فقط ادعا میکنم که:

-جوانمردی خوب است ولی موقع عمل که میشود از هیچ ناجوانمردی گذر نمی کنم

-باید نظر دیگران راهم محترم شمرد ولی درعمل فقط نظر خودم برایم محترم است

اینها فقط نمونه هایی از این نوع رفتار است اطرافت رانگاه کن بیشتر می یابی

 

 

 

 

[ جمعه ۱۴ فروردین۱۳۹۴ ] [ 20:29 ] [ زهرا ]

[ ]

درخت،سرسبزی،نور

بادیدنشان پر از امید می شویم

تابه حال فکر کردید چرا تقریبا همه توی فصل بهار وتابستون حال خوبی دارن

ولی توی پاییز وزمستون اصلا حالشون خوب نیس وخودشونم دلیل این موضوع رو نمیدونن

به نظرمن علاقه به نور که برای انسان یه علاقه فطریه باعث این حال بد میشه چون توی تابستون وبهار زوایه تابش نور مستقیمه  وتوی فصول سرد این زوایه مایل میشه البته نمیدونم نظرم تاچه حد درسته.دوستان نظرتونو بگین خوشحال میشم

[ پنجشنبه ۶ فروردین۱۳۹۴ ] [ 10:45 ] [ زهرا ]

[ ]

دوست صمیمی به این علت که شمارا به قلب خود راه داده  آسیب پذیراست

نکند حواست پرت شود و درست رفتار نکنی

قلبش زخم برمیدارد واین عمیق ترین زخم خواهد بود

زخمی که دوست به دوست بزند

[ پنجشنبه ۶ فروردین۱۳۹۴ ] [ 10:28 ] [ زهرا ]

[ ]

سلااااااااااااااااااااااااام اینم اولین پست سال 94 صد سال به این سالهاهرروزتون نوروز نوروزتون پیروز 

[ شنبه ۱ فروردین۱۳۹۴ ] [ 19:35 ] [ زهرا ]

[ ]

چشمانت را رو به واقعیت باز نگهدار که این خواب گرچه شیرین است ولی حسرت واندوهت را به بار خواهد آورد

خودت را در خیالت حبس کرده ای وتصور میکنی که درست زندگی میکنی؟ نه بلکه فقط یک لحظه یک لحظه شیرین

را بارها زندگی میکنی خاطرات شیرینت را میگویم که شبیه خواب هستند حواست باشد که زندگی اینقدر بلند

نیست  شاید واقعیت به شیرینی خاطراتت نیست ولی اینطوری خودت را گول میزنی وزندگی را درهم وبرهم میکنی

وبه جایی هم نخواهی رسید پس چشمانت را باز نگهدار که واقعیت را ببینی

[ پنجشنبه ۲۸ اسفند۱۳۹۳ ] [ 17:34 ] [ زهرا ]

[ ]

سلااااااااااااام دوستان من اومدم تو آخرین روزای سال 93،خیلی دلم واستون تنگ شده بود اخه چند روزی مسافرت بودم خوشحالم که سال 93 هم با راحتی ها وسختی هاش داره تموم میشه واز خدا ممنونم که یکسال دیگه بهم عمر داد به یاد آهنگ بوی عیدی افتادم که براتون میذارمش:

بوي عيدي،بوی توپ،بوی کاغذ رنگی                  

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ­ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ­ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می­کنم

با اینا خستگیمو در می­کنم

 

شادی شکستن قلک پول                                                  

وحشت کم شدن سکه ­ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده­ ی لای کتاب

با اینا زمستونو سر می­کنم

با اینا خستگیمو در می­کنم

 

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته­ های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه­ ها

با اینا زمستونو سر می­کنم

با اینا خستگیمو در می­کنم

 

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه­ های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می­کنم

با اینا خستگیمو در می­کنم

 

بوی باغچه ، بوی حوض ، عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی

با اینا زمستونو سر می­کنم

با اینا خستگیمو در می­کنم

[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 17:49 ] [ زهرا ]

[ ]

تنها کسی که

لبخند

مرا خواست عکاس بود اون هم پولشو خواست:)

[ دوشنبه ۱۸ اسفند۱۳۹۳ ] [ 12:10 ] [ زهرا ]

[ ]

عضی وقتا دلم میخاد تنها باشم وبرم تولاک خودم 

ولی افسوس که هیچ چاره ای نیست انسان موجودی اجتماعیست

خسته شدم از نقابهای زیبای آدمها، دلم سادگی میخواهد، بی آلایشی، نه ادعا های زیبا ودهان پر کن

هر آنچه در دلت هست وحسی را که به من داری نشان بده نه نقابت را اینگونه ای که از تو فرار میکنم

 

[ جمعه ۱۵ اسفند۱۳۹۳ ] [ 13:43 ] [ زهرا ]

[ ]

معلم ادبیاتم خانم صادقیان خیلی دوس داشتنی بود،کلاس هاش اصلا خستگی نداشت

یادمه یه بار یه شعر قشنگو خوند که هنوزم وقتی یادم میاد صداش تو گوشم میپیچه:

دلا یاران سه نوع اند گر بدانی

زبانی اند و نانی اند وجانی

به نانی نان بده از در برانش

حذر کن از رفیقان زبانی

دلا یاران جانی را نگهدار

برایش جان بده تامیتوانی

[ جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ ] [ 22:42 ] [ زهرا ]

[ ]

دلم تنگ شده بود به اندازه تمام دنیا 

باخودم گفتم تو این تنهایی فقط وفقط خودم مقصرم

روزا دلمو به ابرای قشنگ آسمون خوش میکردم وبادیدنشون ذوق میکردم

ابرایی که الآنم بااینکه تنها نیستم هنوزم از دیدنشون پر از احساس میشم

وفرشته بهم خندید وگفت خیلی احساساتی هستی

قبول دارم که خیلی احساساتی ام ولی خوشبختانه تظاهر نمیکنم 

واین سادگی رو باهیچی عوضش نمیکنم این سادگیها قشنگی زندگی ان

[ جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ ] [ 22:27 ] [ زهرا ]

[ ]

روی سنگ قبر آقای کانت نوشته شده:دوکار دراین دنیا بسیار سخت است:1.تربیت2.حکمرانی

[ یکشنبه ۳ اسفند۱۳۹۳ ] [ 17:9 ] [ زهرا ]

[ ]

چقدر سخته گذر کردن ولی باید گذر کرد

برای زنده بودن ،زنده ماندن، باید گذر کرد

 

[ جمعه ۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:41 ] [ زهرا ]

[ ]

سلام این آهنگو خیلی دوس دارم حس خوبی بهش دارم  شاید واسه شمام دوس داشتنی باشه:

سراغی از ما نگیری، نپرسی که چه حالیم،
عیبی نداره میدونم، باعث این جداییم،
رفتم که شاید رفتنم، فکرتو کمتر بکنه،
نبودنم کنار تو، حالتو بهتر بکنه،
لج کردم با خودم آخه، حست به من عالی نبود،
احساس من فرق داشت با تو، دوست داشتن خالی نبود …
بازم دلم گرفته، تو این نم نم بارون،
چشام خیره به نوره، چراغ تو خیابون،
خاطرات گذشته منو میکشه آروم،
چه حالی دارم امشب به یاد تو زیر بارون …

[ جمعه ۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:32 ] [ زهرا ]

[ ]

شاید یه روز بفهمیم چراباید سختی هایی رو تحمل کنیم که طاقتشو نداریم

شاید یه روز بفهمیم که چرا قشنگترین تصوراتی که برای خودمون داشتیمو نتونستیم عملیش کنیم 

شاید یه روزی بفهمیم نیازمونو به فهمیدن،دانستن شاید اون موقع دیگه سطحی فکرنکنیم 

که دلیل خیلی از غم هامون سطحی نگاه کردن وفکر کردن به چیزاییه که نباید

 

[ دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳ ] [ 19:59 ] [ زهرا ]

[ ]

بانو...

 

روزهایی را هم برای خودت زندگی کن

برایِ خودت شاخه گلی بخر

به دیدن خودت برو

عطر دلخواه ات را موسیقی مورد ِ علاقه ات را گوش بده

به گلدان تاقچه ی اتاقت آبی بده

بزن به خیابان

به آدمها بی منت لبخندی بزن

بر سر کودکی دست نوازشی بکش

رویِ جدول کنار خیابان راه برو

دست نابینایی را بگیر همراهی اش کن

برگرد به خانه

دوشی بگیر

برایِ خودت چای دم کن

در آینه نگاه کن

و چشمکی بزن و بگو سلام رفیق ... ! حالت چطور است؟

مبادا خودت را از یاد ببری

فراموش نکن که تو بهترینی....

بهترین,,,,,,,,,,,,,,,,,,

                                                   برگرفته از وبلاگ قلب تنها

 

[ یکشنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۳ ] [ 8:26 ] [ زهرا ]

[ ]

باید باهم بود بدون تصاحب یکدیگر

باید هم نوا بود بدون تصرف اندیشه یکدیگر

باید همراه بود بدون خدشه دار کردن راه یکدیگر

باید همکار بود بدون دخالت درکار یکدیگر

باید همدل بود بدون راهیابی به راز یکدیگر

باید همنشین بود بدون تجاوز به مرزهای یکدیگر

باید همخواه بود بدون یکی کردن خواهش های یکدیگر

[ چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ ] [ 20:11 ] [ زهرا ]

[ ]

به او اعتماد کن وقتی تردید های تیره به تو هجوم می آورد

به او اعتماد کن وقتی که نیرویت کم است

به او اعتماد کن زیرا وقتی به سادگی به او اعتمادکنی،اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود

[ چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ ] [ 20:6 ] [ زهرا ]

[ ]

یکی از دوستای واقعی که تابه حال تو عمرم دیدم کسیه که تو بدترین شرایط زندگیم منو میخدوند وهمچنان میخندونه وجرأت روبه رو شدن با مشکلاتو توی وجودم تقویت میکنه سال قبل همدم من بود هنوزم هست

هرچند من باکم صبری هام وشکایت مداوم از مشکلات خیلی اذیتش کردم ولی هرکاری ازدستش بر می اومدانجام میداد تا حالم خوب شه این روزا کمبود وجودشو کنارم شدیدا حس میکنم امیدوارم همیشه موفق باشه وخوشبخت

[ دوشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۳ ] [ 23:15 ] [ زهرا ]

[ ]

به این فکر نکنید که دیگران چگونه بایدرفتار کنند به این فکر کنید که خوداتان چگونه باید رفتارکنید

 

[ دوشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۳ ] [ 22:57 ] [ زهرا ]

[ ]

امروز مدام این آهنگ محسن یگانه تو ذهنم تکرار میشه من خیلی دوسش دارم شما رو نمیدونم:

گناهی ندارم
ولی قسمت اینه
که چشمای کورم
به راهت بشینه
برای دل من
واسه چشم خستم
منی که غرور رو
تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات
کسی در نیاورد
که هر کی
تورو خواست
یه روزی بد اورد
برای دل من
واسه چشم خستم
منی که غرور رو
تو چشمات شکستم
واسه من که
بر عکس کار زمونه
یکی نیست که
قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم
ولی فسمت اینه
که چشمای کورم
به راهت بشینه
هنوزم
زمستون به یادت بهاره
تو قلبم
کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم
ساز نا سازگاره
سکوتم به جز تو
صدایی نداره
تو خواب و خیالم
همش فکر اینم
که
دستاتو یازم
تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب
پریدم که بازم
با چشمای کورم
به راهت بشینم
سر از کار چشمات
کسی در نیاورد
که هر کی
تورو خواست
یه روزی بد اورد
برای دل من
واسه چشم خستم
منی که غرور رو
تو چشمات شکستم

[ دوشنبه ۶ بهمن۱۳۹۳ ] [ 8:37 ] [ زهرا ]

[ ]

هیچ وقت فکر نمیکردم که یه روز به سخت ترین روزای زندگیم بخندم ولی خندیدم چون به واقعا اونقدرهام 

که فکر میکردم وحشتناک نبود خودم وحشتناکش کرده بودم وجرأت روبه رو شدن با غول بی شاخ ودمی که 

واسه خودم ساخته بودم رو نداشتم تو ذهنم دنیا رو یه آرمانشهر تصور میکردم ووقتی دیدم توی این آرمانشهر بدی

هایی هم وجود داره نخاستم باور کنم 

[ یکشنبه ۵ بهمن۱۳۹۳ ] [ 11:17 ] [ زهرا ]

[ ]

علت حقیقی بیشتر مشکلات،حقیقتی است که تو خواهان رو به رو شدن باآن نیستی

[ شنبه ۴ بهمن۱۳۹۳ ] [ 20:39 ] [ زهرا ]

[ ]

دیروز بی اختیار به یاد معلم کلاس پنجمم افتادم حرف اون واسه منی که دانش آموز متوسط روبه پایین والبته  

بازیگوش کلاس بودم یه جرقه شد واسه موفقیت وبدون اغراق میگم اینی که الآن هستمو مدیون معلم  

عزیزم خانوم کاظمی هستم،تنها کسیکه به استعدادم مطمئن بود وتشویقم کرد به تلاش، درسته اون موقع  

تلاش هام خیلی موثر نبود ولی حرفاش باعث شدن که توانایی هامو باور کنم نمی دونم شایدم بی دلیل نیس  

که رشته دانشگاهیم هم مرتبط به آموزش وپرورشه شاید حرفای منم قراره بهونه موفق شدن یه آدم یا آدمای  

دیگه بشه

[ جمعه ۳ بهمن۱۳۹۳ ] [ 7:29 ] [ زهرا ]

[ ]

گاهی مقدرات وآتیه شما روی یک کلام،روی یک حرف،روی یک دیدن ویک ندیدن تکیه می کند

وسرنوشت شماروی همان تصادف کوچک که ابدا مورد توجه شمانیست معین میگردد(محمد مسعود)

[ شنبه ۲۰ دی۱۳۹۳ ] [ 14:58 ] [ زهرا ]

[ ]