دلم برای نیمکت های چوبی این دوازده سال تنگ شده برای مانتو های سرمه ای که حالا از

لباس عید کودکی هم بیشتر دوستشان دارم ...این پایان نوجوانیم بدجوری نفس های آخرش

را صدادار و سریع کشید حیف

[ دوشنبه 24 شهریور1393 ] [ 0:38 ] [ زهرا ]

[ ]

خدایا ممنونتم به خاطر همه چیز واینکه هواموداشتی وداری خدایا شکرررت این بهترین تقدیره واسم چون تو

اونوبرام رقم زدی منوببخش اگه ناشکری کردم دست خودم نبود

[ سه شنبه 18 شهریور1393 ] [ 14:25 ] [ زهرا ]

[ ]

[ شنبه 8 شهریور1393 ] [ 14:51 ] [ زهرا ]

[ ]

[ شنبه 8 شهریور1393 ] [ 14:49 ] [ زهرا ]

[ ]

الآن ساعت 8صبحه ومن ازشوق دیدن دوستام سراز پا نمی شناسم فردا قراره دوستامو بعد از سه ماه ببینمشون

خیلی دل نگرانم واسه اینکه از مهر ماه معلوم نیست که هرکدوممون تو کدوم دانشگاه ودانشکده باشیم اصلا

وابستگی رو دوس ندارم ولی بهشون وابسته شدم واز جدایی وحشت دارم اما یه چیز رو میخام از ته دلم بگم

بهشون واونم اینکه نفسم می گیرد درهوایی که نفسهاشون ممکنه نباشه

[ چهارشنبه 29 مرداد1393 ] [ 8:10 ] [ زهرا ]

[ ]

12مرداد 93درمعرض بزرگترین شوک زندگیم بودم چون روز اعلام نتایج کنکوربود وخانواده گرامی چشمشون به

نتیجه من،منم خدا خدا می کردم که نتیجه ام طوری نباشه که ازم ناراحت بشن تواین یکماهی که از کنکور البته از

درس خوندنش نه اظطرابش فارغ شدم هزارجور فکر توسرم گذشت که هیچ کدومشون امید به آینده رو نشون نمی

داد شاید باورتون نشه ولی یه روز باوجود بی میلی تمام نشستم ویه دفتر باز کردم تقریبا برنامه ریزی کردم برای

سال آینده،یه روز دیگه بانرم افزار تخمین رتبه باتصوری که از حدود درصد هام داشتم فهمیدم حدودا رتبه ام سه

هزار میشه وخیلی ناامید شدم روز قبل هم که شروع به خوندن دفترچه کردم داشتم فکر می کردم روزانه رو که

بیخیال بزار ببینم  می تونم شبانه قبول بشم؟رفتم سراغ دفترچه وچشمتون روز بد نبینه دیدم دانشگاه شهر ام دوره

شبانه نداره واسه همین کلا نه تنها ازرشته مورد علاقم بلکه ازدانشگاه مورد علاقم صرف نظر کردم وبامادرم

صحبت می کردم تارازی بشه که من به دانشگاه شهر های دیگه برم ولی اصلا فایده ای نداشت خلاصه صبح روز

یکشنبه 12 مرداد درحالی که حتی خبر ازاعلام نتایج زود تر از ساعتی که توی اخبار اعلام شده بود نداشتم با دیدن

اس ام اس دوستم از خواب پریدم ودرحالیکه دستام می لرزید رفتم توی سایت وکارنامه ام رو دیدم وخیلی جالبه که

بدونید که از شدت گیجی نمی دونستم که رتبه اصلیم کدومه که بالاخره بعد از نیم ساعت باپرس وجو از دیگران تازه

فهمیدم رتبه اصلی رتبه توی سهمیه است ورفتم نگاه کردم وبابهت زدگی تمام دیدم که رتبه ام شده 967نگاهم به

مانیتور کامپیوتر خشک شده بود وزبونم بسته ،حس میکردم دارن باهام شوخی می کنن آخه سه هزار کجا و900

کجا؟ رفتم به دوستم پیام دادم ورتبه ام روگفتم وتاظهر دستم به تلفن بودوبادوستام حرف می زدم  اما فقط چشمام رتبه

امو باور کرده بودن وحتی وقتی با دوستام حرف می زدم با شک می گفتم که رتبه ام چی شده حالا حدود 13

روزگذشته ومن انتخاب رشته کردم ونمی دونم خوب انتخاب کردم یا بد ولی امید به خدا انشاالله با نتیجه خوب، من

که از اون اولش کاره ای نبودم وحالا هم نیستم پس باید راضی باشم به هر نتیجه ای که برام تقدیر کرده.درضمن این

داستانو نگفتم برای جلب توجه یا به قول خودمون پز دادن گفتم تا این نتیجه رو بگم که خیلی وقتا خدا بهمون لطف

کرده ومیکنه درحالی که حتی خودمونم باورمون نمیشه و خیلی ازش تشکر می کنیم پس دربرابر مصیبت هاهم

همونطوری شکر گزار باشیم که توی شادی هاهستیم چون اون مهربونی که مهربونیش عالمو پر کرده هیچ کارش بی

حکمت نیست

[ یکشنبه 26 مرداد1393 ] [ 20:25 ] [ زهرا ]

[ ]

معبودم!

روزها،شبها،،هفته ها،ماه ها وسالها سپری می شوند ولی تو همان خوب دیروزی

[ یکشنبه 26 مرداد1393 ] [ 19:25 ] [ زهرا ]

[ ]

[ یکشنبه 12 مرداد1393 ] [ 11:38 ] [ زهرا ]

[ ]

بعضی وقتا حتی فکرشم نمی تونی بکنی که خدا چقدرهواتو داره،ولی جدا خدا خیلی هوامونو داره

که نیفتیم ولی فکر نکنم ما اینقدر که اون بهمون وفاداره بهش وفادار باشیم خدایا مارو ببخش

 

 

[ یکشنبه 12 مرداد1393 ] [ 11:35 ] [ زهرا ]

[ ]

[ پنجشنبه 19 تیر1393 ] [ 10:52 ] [ زهرا ]

[ ]

بعضی حرف ها را “نباید زد”
بعضی حرف ها را “نباید خورد”
بیچاره دل چه میکشد میان این “زد” و”خورد”

[ دوشنبه 16 تیر1393 ] [ 22:27 ] [ زهرا ]

[ ]

 

 ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻋﮑﺴﯽ ﺭﻭ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺪﻡ ﻫﯽ ﻧﺰﻧﻪ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻘﯿﻪ ﻋﮑﺴﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺁﻟﺒﻮﻡ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺑﺎﺑﺎﺗﻮ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﺩﺳﺘﺖ ﮐﻪ...!!!

[ یکشنبه 8 تیر1393 ] [ 18:24 ] [ زهرا ]

[ ]

آپلود عکس

[ جمعه 6 تیر1393 ] [ 17:4 ] [ زهرا ]

[ ]

طبیعت سبز

[ چهارشنبه 4 تیر1393 ] [ 17:8 ] [ زهرا ]

[ ]

طبیعت سبز

[ چهارشنبه 4 تیر1393 ] [ 17:7 ] [ زهرا ]

[ ]

طبیعت سبز

[ چهارشنبه 4 تیر1393 ] [ 17:7 ] [ زهرا ]

[ ]

طبیعت سبز

[ چهارشنبه 4 تیر1393 ] [ 17:7 ] [ زهرا ]

[ ]

طبیعت سبز

[ چهارشنبه 4 تیر1393 ] [ 17:6 ] [ زهرا ]

[ ]

طبیعت سبز

[ چهارشنبه 4 تیر1393 ] [ 17:6 ] [ زهرا ]

[ ]

آقا من شنبه هفته آینده یه امتحان دارم که اسمش کنکوره معنیشو نمی دونم ولی سوالاش انصافا بسی روح نواز

ومغز نوازه دعام کنید هم منو هم بقیه رو.درسته که ماها مسول تلاشیم ولی...خدایا یه حالی به همه کنکوریا بده 

تابتونیم خوب ازش عبور کنیم نه اینکه دوباره توش اقامت کنیم 

[ شنبه 31 خرداد1393 ] [ 20:24 ] [ زهرا ]

[ ]

یه جمله خیلی تاثیر گذار هست که میگه:
فـــــــــــــــــــــدای ســــــــــــــــــــــــــــرم!
هر بار که از سر جلسه امتحان برمیگردید اینو با خودتون تکرار کنید
اصن شفا بخشه!
...
البته در مواردی دیگه هم کاربرد داره:
مثلن تولدت باشه و یه چیپس سرکه ای هم ندن دسـِـت
که عقده ای نشی...
کیک و شیرینی و کادو هم که خیلی وقته به رویا پیوسته!

[ سه شنبه 13 خرداد1393 ] [ 19:54 ] [ زهرا ]

[ ]

اگه از بچگی به جای سیگار بهمون می گفتن مسواک ضرر داره

الان هیچکس دندون درد نداشت همه دور هم جمع میشدیم

یواشکی مسواک میزدیم !

[ سه شنبه 13 خرداد1393 ] [ 19:45 ] [ زهرا ]

[ ]

می دونم سخته اول از همه واسه خودم که باوجود غمهام شادباشم ولی بیاین الآن که اعیاد شعبانیه هست

وزمان شادی امام هامون،شاد باشیم انشالله خودشون از غمها نجاتمون میدن این مطلبودرست وقتی 

دارم می نویسم که هوای دلم بارونیه ولی میخام که شاد باشم 

[ دوشنبه 12 خرداد1393 ] [ 14:10 ] [ زهرا ]

[ ]

دلم تنگ شده واسه همه آدمایی که باهاشون بودم وحالا به خاطر شرایطی که هست نمی تونن کنارم باشن

 

[ یکشنبه 11 خرداد1393 ] [ 17:28 ] [ زهرا ]

[ ]

[ شنبه 3 خرداد1393 ] [ 17:53 ] [ زهرا ]

[ ]

[ سه شنبه 30 اردیبهشت1393 ] [ 15:24 ] [ زهرا ]

[ ]

ﺑـــﻪ ﺑﻌﻀــﯽﻫـــﺎ اوﻧﻘﺪﺭ ﺑﻬــــــــﺎ ﻣﯿـــﺪﯼ ﮐـﻪ
ﯾـﻪ ﺭﻭﺯ ﺧــﻮﺩت هم ﺩﯾﮕـﻪ ﻧﻤﯿﺘـــــﻮﻧـﯽ ﺑﺨــــﺮﯾـــﺶ !

[ سه شنبه 30 اردیبهشت1393 ] [ 15:1 ] [ زهرا ]

[ ]

شاید دل من عروسکی از چوب است ، مثل قصه ی پینوکیو محبوب است
اما چه دماغی داره این بیچاره ، از بس که نوشته ” حال من هم خوب است ” !

[ سه شنبه 30 اردیبهشت1393 ] [ 14:59 ] [ زهرا ]

[ ]

به دنیات رنگ بزن رنگ خدایی،بهترین رنگی که تابه حال توزندگی ات دیدی وخواهی دید

این رنگو به دلت به فکرت به راهی که داری میری هم بزن که مبادا یادت بره همه زندگیت از اونه

وقتی دستتو تو دستش میزاری تنها کسیه که گرمی دستاش آرومت می کنه اینقدر آروم که همه غماتو

از یاد میبری،حتی گاهی یادت میره چی ازش میخای چون رسیدی به خودش که همه زندگیته

[ شنبه 27 اردیبهشت1393 ] [ 17:34 ] [ زهرا ]

[ ]

ماآدما وقتی مغرو میشیم

شاید بتونیم خودمونو بزرگتر ازاونی که هستیم نشون بدیم اما بلند آواز میان تهی هستیم

به خاطر این احساس بیشتر درمعرض شکسته شدن قرار می گیریم

فقط عیوب دیگرانو می بینیم وخودمونوبی گناه فرض می کنیم وبه تدریج غمها آدمو از پا درمیاره 

پس بیاین غرور رو نه توهمه چیز ولی توی مواردی که باید، کنار بزاریم

[ جمعه 26 اردیبهشت1393 ] [ 13:0 ] [ زهرا ]

[ ]